أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
385
تجارب الأمم ( فارسى )
اگر پولدار بودم ديه و خانهها * و خدمتگزاران و آمد و شد شايسته آن مىداشتم . خصيبى كه گمان كرد ، گوشهاى به او مىزند خشمگين شد و سخن ناشايسته گفت ، كه فضل پاسخ دندان شكن به او داد . وزير خصيبى خواست او را بزند كه شاپور خادم جلوگيرى كرده گفت : من دستور دارم او را از هر گونه ناملايم نگهبانى كنم . پس او را به « دار السلطان » باز گردانيده و در همان زندان نهادند كه اسحاق بن اسماعيل [ نوبختى ] زندانى بود . روز سه شنبه پنج روز مانده از جمادى دوم [ 322 ] نامهء ابو جعفر كرخى و نامهء ابو يوسف عبد الرحمان بن محمد ، كه دبير بانو [ مادر مقتدر ] بود ، برسيد كه ، ياران ابن رايق به « سوق الاهواز » ريخته ، و بر ديگر بخشهاى گوناگون اهواز نيز دست انداختهاند . همه كارگزاران معونتها در بخشهاى گوناگون اهواز به دو پيوستهاند بجز محمد بن ياقوت كه كارگزار معونتهاى شوش و جنديشاپور بود و از ابن رايق پيروى نكرد ، كه او را همپايهء خود مىشمرد . خصيبى اين گزارش رسيده را در يادداشتى براى قاهر نوشت . قاهر كه به مى زدن آغازيده بود ، به سلامت [ پردهدار ] دستور داد نامه را بخواند ، سپس گفت : برو با خصيبى براى اين پيش آمد رايزنى كن ! و خودش به نوشيدن بازگشت . سلامت ، عيساى [ پزشك ] را برداشته به نزد خصيبى رفتند و تا نيمه شب به رايزنى پرداختند و به جائى نرسيدند . * سلامت به خانه برگشت ، زيرا مىدانست قاهر مست كرده و تا بامداد توان گفتگو ندارد . بامداد فردا ، سلامت ، به نزد خصيبى رفته ، عيساى پزشك را در آنجا يافت ، زيرا كه گزارش شورش ساجيان و حجريان را شنيده بودند ، كه خيال يورش بر دار السلطان دارند . خصيبى به عيساى [ پزشك ] پيشنهاد كرد ، به دار السلطان برود و به قاهر هشدار دهد كه آماده باشد و اگر خواب باشد بيدارش كند . عيسى رفته هر چه كوشيد نتوانست قاهر را بيدار كند ، به او گفتند : تا برون آمدن آفتاب مىنوشيد ، اگر هم برخيزد ، مستى را كارى نتواند كرد . حجريان و ساجيان كه به نزد « سيما » گرد آمده بودند ، سوگند همدستى براى